تبليغاتX
9دی88
 
خبرنامه دانشجویان ایران: مجید جمالی فشی جاسوس موساد و عامل ترور شهید مسعود علی محمدی از دانشمندان هسته‌ای کشورمان بامداد صبح روز گذشته به دار مجازات آویخته شد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، نامبرده که در جریان سفر به خارج از کشور با عوامل سرویس امنیتی رژیم صهیونیستی موسوم به موساد ارتباط برقرار کرده بود، چندین نوبت با عوامل این سرویس در کشورهای مختلف دیدار و نهایتا برای دریافت آموزش‌های مربوط به ترور شهید علی محمدی به اراضی اشغالی فلسطین منتقل و تحت آموزش‌های نظامی و تروریستی قرار گرفته بود.

نامبرده پس از بازگشت به کشور، با تهیه مقدمات ارتکاب جنایت، نهایتا با بمب گذاری در یک دستگاه موتورسیکلت، این دانشمند هسته‌ای کشورمان را در برابر خانه اش به شهادت رسانده بود.

شهید علیمحمدی را اما همه دانشجویانش که نه بلکه همه فرزندان ایران زمین به خاطر خواهند سپرد. در ذیل تصاویر را مشاهده کنید.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:58  توسط اباصلت فیضی زاده  | 


انقلاب اسلامی ایران برگرفته از مکتب فاطمی است.
مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه ناحیه مراغه گفت: انقلاب اسلامی ایران برگرفته از مکتب و سیره فاطمی است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران بسیج، حجت الاسلام اباصلت فیضی زاده، در همایش جشن میلاد کوثر در سالن دو هزار نفری این شهرستان افزود: هجمه های دشمنان به ولایت فقیه، رهبری و بازوان انقلاب و سپاه به دلیل هراس آنها از مکتب فاطمی است.

وی گفت: مادران شهید پرور ایران، فرزندانی تربیت کردند که آخرین وصیت آنها، عمل و اعتقاد راسخ به مکتب حضرت زهرا (س) و سیره آن حضرت بود.

وی اظهارکرد: حضرت فاطمه (س) دارای وجودی پربرکت و فرا زمانی و فرا مکانی بود و روش زندگانی آن حضرت اسوه ای برای جامعه و مردم است.

وی ادامه داد: درس ها و سیره فاطمی، پرورش دهنده جوامع متعالی بوده و کشتی نجاتی برای بشریت در عصر حاضر است.

فیضی زاده گفت: امام خمینی (ره) فرزند برومند مکتب آن حضرت، از میوه های کوثر و سرشار از خیر و برکت برای جامعه اسلامی بود.

وی افزود: حضرت زهرا (س) هدیه ای گرانبها از سوی خداوند برای صیانت از دین اسلام بود و افتخاری بزرگ برای خاندان امامت و عصمت و طهارت(ع) به شمار می رود.

در این همایش که با حضور بانوان بسیجی برگزار شد، برنامه های فرهنگی، هنری و ورزشی به مناسبت سالروز میلاد حضرت زهرا (س) اجرا شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:32  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:30  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:29  توسط اباصلت فیضی زاده  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:27  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

چون سبك بود پرواز مي ‎كرد...

 بررسي سيره جواني پدر، در گفت‎وگو با حجت‎الاسلام علي بهجت؛
 ايشان ويژگي‎‎هاي خاصي را در دوران طفوليت داشتند؛ يكي از علاقه مندان آقا از مادرشان نقل مي‎كردند... .
 
 

آويني فيلم: قرار ما ساعت 10 شب بود اما 20 دقيقه‎اي تأخير مي‎كند. مي‎گويد از حرم تا اين‎جا سه دقيقه راه است؛ ولي گاهي سه ربع طول مي‎كشد. معلوم مي‎شود خيلي‎ها مي‎خواهند از محمدتقي بهجت فومني بيشتر بدانند. هرچه به سالگرد ارتحال پدر نزديك مي‎شويم، مراسم‎ها و يادبود‎ها هم بيشتر مي‎شود و او هم كه به تازگي از چند سفر استاني به قم بازگشته، گويا واجب عيني مي‎داند كه آن‎چه از پدر مي‎داند به شيفتگان دين و معنويت عرضه كند. از جلسه‎اي در يكي از دانشگاه‎‎هاي كشور سخن مي‎گويد كه به اذعان مسئولان دانشگاه، براي هيچ جلسه‎اي آن‎قدر جمعيت نيامده بودند. 
از ايشان مي‎خواهيم منحصرا از دوران نوجواني و جواني پدر بگويد. آن‎قدر شيرين و جذاب و دوست داشتني سخن مي‎گويد كه وقتي خداحافظي مي‎كنيم،ساعت 1:40 نيمه شب است.

مي‎خواهيم به‎طور خاص به دوران جواني مرحوم آيت‎الله بهجت بپردازيم. 
دوران كودكي ايشان را نمي‎شود از دوران جواني‎شان جدا كرد؛ البته خصيصه ايشان اين بود كه هرگز از خودشان نمي‎گفتند؛ و اين را كه در دوران كودكي چه كردم و چه شده بود بيان نمي‎كردند؛ به ندرت پيش مي‎آمد كه چيزي را با ما، در ميان بگذارد؛ لذا مجبور بوديم با برنامه خاصي يا نقشه كشيدن از ايشان حرف بكشيم.

از تولد ايشان شروع كنيم. برخي نقل‎ها راجع به نام‎گذاري ايشان مطرح كرده‎اند. تا چه اندازه درست است؟ 
پدر ايشان، در كودكي، بر اثر بيماري وبا يا طاعون در حال فوت بودند و همه از او سلب اميد مي‎كنند، كه ناگاه ندايي مي‎شنود كه رهايش كنيد، او پدر محمدتقي است. همين باعث به هوش آمدنش مي‎شود و بهبودي كامل پيدا مي‎كند، بزرگ مي‎شود و ازدواج مي‎كند. تمام اين قضايا از ذهنش مي‎رود؛ تا اين‎كه دو پسر به نام‎‎هاي «محمد مهدي» و«محمد حسين» و يك دختر به دنيا مي‎آيند، هنگامي كه پسر سومش مي‎خواسته به دنيا بيايد، به ياد آن ماجرا مي‎افتد؛ لذا اسم پسر سومش را محمد‎تقي مي‎گذارد، اما اين پسر در هفت سالگي در حوض خانه غرق مي‎شود و از دنيا مي‎رود. اين مصيبت خيلي براي خانواده گران تمام مي‎شود، نذر و نياز‎‎هاي فراواني مي‎كنند تا خدا فرزندي عنايت كند كه بماند. ناگفته نماند كه مادر حاج آقا، خانمي صالح بوده است؛ طوري كه از منزل تا مسجد سوره ياسين را از حفظ مي‎خوانده است. حاج آقا بعد از حدود يك سال يا بيشتر كه الان يادم نيست، بعد از محمدتقي به دنيا مي‎آيد؛ به‎خاطر همين اسمش را محمد تقي ثاني مي‎گذارند. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي، طعم تلخ يتيمي را چشيد و خواهرش او را بزرگ كرد. 

جريان «محمدتقي» و نام‎گذاري را خود ايشان قبول داشتند؟ 
يكي از آقايان از ايشان پرسيد كه آيا درست است در آن عوالم به پدر شما گفتند كه ايشان را ر‎ها كنيد، پدر محمد تقي است؟ گفت: «بله، يك محمد تقي بود كه در هفت سالگي غرق شده است.» با اين تعبير مي‎خواستند... 

به تعبير ما بپيچانند. 
البته براي ما مسلم شد كه ايشان خودشان مي‎دانند. درباره بعضي موضوعات هنگامي كه اصرار مي‎كرديم، مي‎گفت قرار نيست كه انسان هرچه را مي‎داند، بگويد! 

به مادر صالح ايشان اشاره كرديد. از كربلايي محمود، پدر آيت‎الله بهجت بگوييد. 
پدر ايشان از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق كارهاي مردم مي‎پرداخت و اسناد مهم و قباله‎ها به امضاي ايشان مي‎رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بود و مشتاقانه در مراثي اهل بيت (عليهم السلام)، به‎ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) شعر مي‎سرود؛ مرثيه‎‎هاي جان‎گدازي كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد است. از جمله اين شعر: امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع/// صبح فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن اي صبح طلوع. 

با توجه به اين‎كه ايشان از كودكي قرآن و ادبيات فارسي و علوم ديني را فراگرفته‎اند، آيا گزارش‎‎هايي از حالات ديني و معنوي ايشان در آن دوران داريد؟ 
ايشان ويژگي‎‎هاي خاصي را در دوران طفوليت داشتند؛ يكي از علاقه مندان آقا از مادرشان نقل مي‎كردند كه وقتي 10 ساله بودند، مسائل شرعي بانوان را با جديت خاصي بيان مي‎كردند. افرادي كه در آن دوران با ايشان هم مكتبي بودند، مي‎گفتند ايشان در مدرسه بسيار جدي بود و تمام بچه‎‎هاي هم مكتبي را منظم مي‎كرد. در درس خواندن هم بسيار جدي وارد مي‎شده است.وقتي بر فراز مسجد فومن اذان مي‎گفته است صداي اذانش را همگان مي‎شنيدند، علاقه شديدي به اذان گفتن داشت؛ هنگام شهادت حضرت علي (عليه‎السلام) با سوز و گداز خاصي اذان مي‎گفت. 

جرقه‎‎هاي اوليه نور و معنويت، چگونه يا به دست چه‎كسي درون ايشان زده شد؟ 
ايشان در همان زمان 10 سالگي‎شان، نيم ساعت قبل از نماز، پشت در خانه امام جماعت كه سيد بزرگواري بودند، حاضر مي‎شدند و با هم به مسجد مي‎رفتند. به احتمال قوي، از همين نماز‎ها و تقيد خاص به نماز و عبادت است كه جرقه‎‎هاي روشنايي انوار الهي در وجودش پيدا مي‎شود و سلوك ايشان، به دست آن امام جماعت رقم مي‎خورد. آقا نقل مي‎كردند « من وقتي پدرم مي‎رفت به ديدار امام جماعت، من هم با پدرم مي‎رفتم»، پدرآقا طبع شعر عجيبي داشته و خود آقا هم قصيده‎اي داشته است آن را براي امام جماعت مي‎خواند و مورد تشويق امام جماعت واقع مي‎شود. ايشان مشوقش براي تحصيل و سير عبوديتش را اداي يك نماز صحيح در كودكي و ذهن خالي شده از ياد غير خدا مي‎دانست كه او را به‎سوي اهل بيت و خدايي شدن كشاند. 

يعني از همان دوران كودكي، حالات معنوي را به‎همراه داشتند؟ 
وقتي رحلت كردند، در همان هفته اول يكي از آقازاده‎‎هاي علماي نجف آمد براي عرض تسليت. مرا صدا كرد و گفت 50 سال پيش مطلبي شنيدم مي‎ترسم با خودم دفن شود و كسي اطلاع نداشته باشد؛ بعد ادامه داد: آقاي قوچاني به من گفت: «سر اين‎كه آقاي بهجت از ديگران متمايز بود، يك كلمه بود؛ آن هم اين‎كه آقاي بهجت سال‎ها قبل از بلوغش، چشمانش در اثر عبادت باز شده است.» ديگران در مراتب سير معنوي بايد پله پله بالا بروند اما ايشان چون سبك بود، پرواز مي‎كرد. ايشان براثر عبادت، سالك مجذوب شده بود. اين حرف را خيلي از ايشان مي‎شنيديم؛ ولي از آنجايي كه «من» نداشت، باور نمي‎كردم. در صورتي كه همه مي‎گفتند آقا خودش را مي‎گويد، مي‎گفت: «كسي را مي‎شناسم كه از دوران كودكي، خدا توفيق معصيت به او نداد.» 

ماجراي عزيمت ايشان به كربلا چگونه بوده است؟ 
قريب يك سال قبل از رفتن به كربلا، يكي از اعيان فومن اصرار مي‎كند تا آقا را با هزينه خودش به كربلا ببرد و اجازه سفر آقا را از پدرشان مي‎گيرند و حركت مي‎كنند، وقتي كه به شهر همدان مي‎رسند، يكي از اقوام آنان را مطلع مي‎كند كه مرز عراق و ايران را بسته‎اند و كساني كه مي‎خواهند عبور كنند، حتما بايد گذرنامه داشته باشند؛ لذا بر مي‎گردند. هنگام برگشتن به قم مي‎رسند، آقا نقل مي‎كردند «بعد از زيارت به مدرسه فيضيه رفتم، در آن‎جا آشيخ محمد جعفر اراكي را ديدم كه تفسير جامعي از حوزه‎‎هاي قم و نجف را به من گفت و گفت كه اگر مي‎خواهي به‎جايي برسي، بايد بروي نجف؛ چون حوزه علميه قم تازه تأسيس شده و معلوم نيست كه رضا‎خان اجازه درس خواندن را در ايران به شما بدهد يا ندهد.» بالاخره بعد از سفر ناموفق به فومن مي‎رسند؛ با رايزني يكي از اهالي فومن گذرنامه آقا را درست مي‎كنند و مشكل عزيمت به كربلا مرتفع مي‎شود. بعد از اين است كه با اطمينان قلبي بيشتر، تقريبا در 14 سالگي براي تكميل دروس حوزوي عازم عراق مي‎شود. 
گويا كه در كربلا دروس را با اهتمام و جديت ويژه‎اي دنبال مي‎كرده‎اند. 

ايشان از همان دوران كودكي و نوجواني به درس خواندن علاقه‎مند بود و معتقد بود كه طلبه بايد چنان درس بخواند كه بتواند در آخر سال استاد همان درس شود و همان كتاب را تدريس كند. اگر نتوانست دوباره بايد برگردد بخواند و چون در كربلا از وجود اساتيد برجسته‎اي بهره‎مند بود، با سرعت فوق العاده‎اي مشكلات درسي را برطرف كرد. 
آشيخ علي گلپايگاني از شاگران آخوند خراساني، يك روز براي وضو گرفتن به در حجره آقا مي‎آيد و به ايشان مي‎گويد كتابِ «الكتاب» سيبويه را داريد؟ ايشان مي‎آورد و همان جا بحث علمي آشيخ علي گلپايگاني با آقا بالا مي‎گيرد. طلاب مدرسه بادكوبه‎اي كربلا به دور اين‎ها حلقه مي‎زنند و آشيخ علي سؤالي را كه مدنظر داشتند از آقا مي‎پرسند. وقتي كه آقا جواب را مي‎گويد، آشيخ علي گلپايگاني متوجه مي‎شود كه ايشان از چه علميتي برخوردار هستند. 
همان موقع عموي ايشان ساكن كربلا بودند، برخي از روي حسادتي كه درباره آقا داشتند، جريان آشيخ علي گلپايگاني و آقا را خدمت عموي ايشان گزارش مي‎كنند. اين را از خود آقا شنيدم كه مي‎گفت: «خدا بيامرز عمو، دستش را زد روي دوشم و با تأسف گفت: چه آبرويي از ما برده‎اي.» و عباي خودش را به دوش مي‎اندازد و مي‎رود پيش آشيخ علي گلپايگاني براي عذر خواهي؛ اما آشيخ علي نه تنها احساس ناراحتي نكرده بود، بلكه مي‎گويد بچه‎‎هاي خودم را سفارش كردم تا مانند او درس بخوانند و با او دوست بشوند. 
غرض اين‎كه نظر ايشان اين بود كه طلبه بايد درس با دقت تمام بخواند شود كه از طرفي عمر گذشته‎اش را ضايع نكند و از طرفي ديگر پايه‎‎هاي علوم آينده‎اش را قوي سازد. 

در كربلا بيشتر از چه‎كسي تأثير مي‎پذيرفت؟ 
فرد خاصي مدنظر نيست. كربلا براي ايشان بهترين فتوحات را داشته است. درك بسياري از مقامات عاليه از اين ملجاء والا بوده است. هميشه مي‎گفت وقتي كه از نجف به كربلا مي‎آمدم، احساس مي‎كردم به وطنم بازگشتم. 

جد و جهد علمي را كه به آن اشاره كرديد، در نجف هم دنبال مي‎كردند؟ 
ايشان در نجف نيز توجه جدي به درس خواندن داشت. ايشان مي‎گفت درس آقا ضياء عراقي را مدتي شركت كرده است ولي چون خيلي آرام پيش مي‎رود، استاد را عوض مي‎كند و بعد هم خود آقاي قاضي براي درس فقه از ايشان دعوت مي‎كند. ولي خودشان در اين زمينه فرمودند: «وقتي كه دو جلسه در درس‎شان شركت كردم، ديدم آيات باب الصلوه را مي‎خواند و زار زار گريه مي‎كند؛ لذا درس را ترك كردم» به تعبير ما پيش خودش گفته است كه اين، فقه نمي‎شود. البته خودايشان مي‎گفت: «بعد از اين‎كه كلاس درس استاد را ترك كردم، ناراحت شدم.» ايشان در نجف خيلي محبوب و محترم بوده است، آقاي شيخ محمد غروي نقل مي‎كند كه روزي ما از نجف به اتفاق برخي بزرگان با پاي پياده به طرف كربلا راه افتاديم. آنان در مسير، گعده و مشاعره مي‎كردند؛ ولي آقاي بهجت به حال خودشان بودند.هنگام نماز صبح، همه با اين‎كه از نظر سني از آقاي بهجت بزرگ‎تر بودند، به ايشان اقتدا كردند. 

مراودات ايشان با مرحوم آقاي قاضي همواره مورد توجه است. ايشان چگونه با مرحوم آيت‎الله قاضي آشنا شدند؟ 
آقا در اين زمينه مي‎گفت: «زماني كه در كربلا بودم برادر آقاي طباطبايي وقتي براي زيارت به كربلا مي‎آمد، مهمان من مي‎شد و او بود كه اسم مرحوم قاضي را به من گفت.» 
مرحوم آقاي قاضي چله‎‎هاي سنگيني براي شاگردانش تجويز مي‎كردند. به ايشان گفتم: آقا! به شما هم دستور و ذكر خاصي مي‎گفتند كه انجام دهيد؟ ايشان گفت: «بله، شايد باشد.»؛ ايشان مي‎گفت: آقاي قاضي اواخر اين را چند بار تكرار مي‎كردند: اگر كسي ترك معصيت كند، دقت كند كه انجام ندهد، اگر به مقامات اعلي عاليه‎اي كه برايش مقدر است نرسد، مرا نفرين كند. آقا مي‎گفت: «وقتي رفتم پيش آقاي قاضي، به من گفت كه به چه كتابي مشغول هستيد؟ گفتم پيش آقاي شاهرودي سطح مشغول هستم.» 
شنيده بودم كه مرحوم قاضي، براي كلاس‎‎هاي خصوصي‎شان خيلي سخت مي‎گرفتند؛ به‎طوري كه مي‎بايست شركت‎كنندگان در درس خارج مشغول بوده باشند، اما ايشان را به راحتي مي‎پذيرند، در صورتي كه هنوز در دوره سطح مشغول تحصيل بودند. معلوم مي‎شود كه از نظر علمي درخشيده بوده و او را فاضل گيلاني صدا ميزده است. 

علت اين نام‎گذاري چه بوده است؟ 
علت نام‎گذاري را از ايشان پرسيدم، گفت: يك دفعه در جلسه درس آقاي قاضي كه خودشان مسلط به ادبيات عرب بودند و ديوان شعر عربي هم دارند، حديثي را مي‎خواستند بررسي كنند كه گير كردند. من گرفتم و خواندم، بلافاصله مرحوم قاضي گفتند: «أشهد أنك فاضل.» از آن به بعد، او را فاضل گيلاني ميگفت. ايشان مي‎گفتند كه در كربلا هم‎مباحثه‎اي داشتم كه به علوم غريبه آگاهي كامل داشت. يك‎بار سؤالي در رابطه با خودم كردم كه آيا مجتهد مي‎شوم يا نه؟ رفيقم گفت: بله مجتهد مي‎شوي، به شرطي كه به نجف بروي. 

نقل قول‎‎هاي مختلفي درباره نامه پدر آقاي بهجت به ايشان و منع كردن‎شان از حضور در كلاس درس آقاي قاضي مي‎شود. مي‎خواهيم اصل مطلب را از شما بشنويم. 
اصلا پدر آقاي بهجت، آقاي قاضي را نمي‎شناخت. مبنا بايد مستند باشد. كساني كه استناد مي‎دهند بايد دقت داشته باشند، يكي از آقاياني كه در درس آقاي قاضي حاضر بوده است، در سفري كه به مشهد مقدس مي‎آيد، تصادفا عموي مرا مي‎بيند. بعد از آشنايي، به عمويم مي‎گويد به پدرتان پيغام بدهيد كه مراقب آقاي بهجت باشد. اگر مراقب نباشيد احتمال دارد درويش شود. پدرش نامه‎اي براي آقا مي‎نويسد؛ برداشت آقا از نامه اين بوده كه مستحبات را نبايد انجام دهد. بعد هم پيش آقاي قاضي مي‎رود. آقاي قاضي مي‎گويد مشكلي نيست، شما فقط سكوت را انجام بده. نامه‎‎هاي بعدي اين‎طور بوده كه نماز شب را هم نخوان.خود ايشان مي‎گفت: بعد آقاي شيخ محمد حسين غروي(كمپاني) آمد و گفت هنگامي كه مي‎خواهي نامه بنويسي، نامه‎ات را بده در حاشيه‎اش چيزي بنويسم، ببينم پدرت چه مشكلي با نماز شب دارد. وقتي كه من نامه را نوشتم، مرحوم كمپاني هم حاشيه‎اي نوشتند؛ ولي ظاهرا نپذيرفته بودند. بعد از اين نامه مرحوم كمپاني مي‎گويد مي‎خواستم تند بروم ديدم كه اين، پسر من است، او هم پدر اين است، چيزي نگفتم. بالاخره ايشان درس مرحوم قاضي را نمي‎رفتند و همچنان به روزه سكوت خود ادامه مي‎دهند تا زماني كه پدرشان از دار دنيا مي‎روند. 

با وجود اين، طبق گزارش بزرگاني مانند مرحوم قوچاني و علامه طهراني و ديگران، حالات معنوي خاصي در همان دوران داشته‎اند. 
كار‎‎هايي مانند طي الارض و امثالهم براي عارف چيزي عادي است. مهم‎تر از همه اين است كه بصيرت داشته باشيم و به آن‎ها محل نگذاريم. اگر به ما يك فندك بدهند، به اين و آن نشان مي‎دهيم؛ چه برسد به اين‎كه چشم بصيرت يا طي الارض داشته باشيم. ايشان هيچ چيزي را اظهار نكرد، الا اين‎كه آقا وقتي وارد نجف مي‎شوند 18 ساله بوده است. در مدرسه سيد محمد هاشم يزدي كه مدرسه تميزي بود، حجره مي‎گيرد. اندازه حجره‎ها به قدري كوچك بوده كه خود آقا مي‎گفت مريض شدم و آقاي خويي و ديگران مي‎آمدند جاي نشستن پيدا نمي‎كردند. با اين حال، هرگز نمي‎بينيم كه آقا از وضعيت مدرسه گلايه داشته باشد. وقتي خود من رفتم مدرسه و حجره‎ها را ديدم، خيلي تعجب كردم. بهتر بگويم، احساس كردم كه زنگي در نجف بين قبر و دنيا است نه اين‎كه بين دنيا و آخرت باشد. تقريبا به اندازه دو قبر بوده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:18  توسط اباصلت فیضی زاده  | 


  نامه دانشجوی ایرانی عاشق انگلستان به ملکه

سرکار خانم ملکه بریتانیا، Hello 
اگر جسارت نباشد می خواستم بپرسم: 
How are you todayمن یک دانشجوی جوان و نخبح ای هستم که بخاطر صواد زیاد و رطبه بالا که توی امتحان تست زنی کلاس کنکورمان اخذ کرده ام، مطمئن می باشم که بزودی با دعوت دانشگاه آکسفورد یا یکی از کالج های شهر کمبریج، در کشور قشنگ و مالامال از مهربانی شما سکونت خواهم گزید. به همین دلیل و از آنجا که به عشق مملکتان گرفتار شده ام، می خواهم تا حرف دلم را گفته و مکنونات قلبی خویش را در کمال صحت و سلامت عقل براتون بازگوکنم تا بدانید که من عاشق انگلستان و نظام حکومتی اون هستم. 
من عاشق انگلستانم چون: 

• انگلستان عشق من، حکومتش خیلی پیشرفته است. هنوز مثل قرون وسطی دارای ملکه و شاه اینطور چیزهاست و این خیلی خوبه. • انگلستان عشق من، سابقه استعماری نداره و تا الان و در طول تاریخ به هیچ کشوری حمله نکرده و جائی رو اشغال نفرموده به جز چند مورد استثنائی مثل: هندوستان، ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و . . . که زیاد هم مهم نیست. 

• انگلستان عشق من، خیلی نگران مردم کشورهای دیگه هست؛ تا اوجا که براشون تلویزیون مجانی به زبان مادر ی خودشان راه می اندازه تا سرگرم بشن و سوادشون بره بالا مثل بی بی سی فارس و بی بی سی عربی. 

• انگلستان عشق من، خیلی نگران دانشجوهای ایرانیه؛ تا اونجا که حتی اعتراضات و راهپیمائی های دانشجوهای خودش رو پوشش خبری نمیده اما از طرف دیگه اگر ۴ نفر یه نخ سبز به خودشون ببندن و تو دانشگاه دورآباد واحد کورآباد به مدت سه دهم ثانیه توقف کنن، بلافاصله اقدام به پوشش خبری ماجرا می کنه 
البته کلی دلیل دیگه برای عشق من به انگایس عزیز وجود داره که اگه از علاقه زیاد به این کشور آفتابی!!! نمردم، حتماً براتون مینویسم. 
دوستدار انگلیسی جماعت 
دانشجوی باصواد


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:58  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

واكنش نماينده ولي فقيه در سپاه به سخنان آيت الله مكارم شيرازي: سپاه هيچ گونه مرزبندي با مراجع حامي نظام ندارد
شرق: واكنش ها به اظهارات آيت الله مكارم شيرازي همچنان ادامه دارد. هشدار آيت الله مكارم شيرازي به سپاهيان به نشست نماينده ولي فقيه در سپاه كشيده شد تا حجت الاسلام سعيدي بر اين نكته تاكيد كند كه «سپاه هيچ گونه مرزبندي با مراجع حامي نظام ندارد.» كمتر از چند روز از انتقاد اين مرجع تقليد درخصوص ضعيف شدن ارتباط سپاه با مراجع تقليد نگذشته كه دو مقام بلندپايه سپاه به اين موضوع واكنش نشان دادند. فصل مشترك سخنان حجت الاسلام حاج صادقي، جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه قم و حجت الاسلام سعيدي، جانشين نماينده ولي فقيه خطاب به آيت الله مكارم شيرازي تلاش براي تداوم ارتباط بيشتر با مراجع تقليد بود. چهارشنبه هفته گذشته آيت الله مكارم شيرازي در ديدار با فرمانده و كاركنان سپاه استان قم به عواقب تضعيف ارتباط برخي از سپاهيان با مراجع تقليد هشدار داد و گفت: «سپاه همان گونه كه با رهبر معظم انقلاب اسلامي ارتباط تنگاتنگ داشته است بايد با مرجعيت هم داشته باشد؛ اما گاهي ديده شده اين ارتباط ضعيف بوده است، ولي اين را بدانيد كه مردم به مرجعيت معتقدند و تجربه نشان داده است كه مردم مرجعيت را رها نمي كنند.»در چنين شرايطي حجت الاسلام عبدالله حاج صادقي، جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پيش از خطبه هاي نماز جمعه قم طي سخناني تاكيد كرد: «مگر مي شود سپاه دستش را از دامان مرجعيت كوتاه كند، روز به روز ارتباط سپاه با مرجعيت بيشتر مي شود، اين خواسته خود سپاه است، خود فرماندهان سپاه خدمت مراجع مي رسند و استدعا مي كنند كه آنها را راهنمايي كنند چراكه مراجع مربيان سپاهيان هستند.» واكنش به سخنان آيت الله مكارم شيرازي فقط به اظهارنظر اين مقام بلندپايه سپاه ختم نشد چراكه ديروز حجت الاسلام علي سعيدي در نشست خبري كه به مناسبت فرارسيدن هفته عقيدتي - سياسي سپاه برگزار شد، درخصوص انتقاد يكي از مراجع از رابطه سپاه با مرجعيت، گفت: سپاه در حد زيادي ارتباط با مراجع را احساس مي كرده و اين ارتباط نيز برقرار شده است. به گزارش «فارس»، نماينده ولي فقيه در سپاه با بيان اينكه ميزان درخواست هايي كه پاسداران براي ملاقات با آيت الله مكارم دارند، به قدري زياد است كه ما احساس مزاحمت براي ايشان مي كنيم، اظهار داشت: ميزان ملاقات پاسداران با مراجع، قابل مقايسه با اقشار ديگر نيست. وي در عين حال ادامه داد: ما مرجعيت را پشتوانه نظام و پايه ولايت فقيه مي دانيم و اين مسايل ناشي از اطلاعات غلطي است كه برخي عناصر مساله دار با مراجع مطرح مي كنند و ما حتما خدمت ايشان مي رسيم و مسايل را رفع مي كنيم. حجت الاسلام سعيدي با بيان اينكه توصيه مقام معظم رهبري اين بوده كه ما هميشه با مراجع و حوزه ها ارتباط داشته باشيم، اظهار داشت: سپاه هيچ گونه مرزبندي با مراجع حامي نظام ندارد و البته با مراجعي كه در برابر نظام ايستاده اند حرف دارد. ما بايد ذهنيت هاي اشتباه را برطرف كنيم. وي در بخش ديگري از سخنانش با بيان اينكه ما در مورد نحوه ورود سپاه در مسايل نظام، با بحث هايي روبه رو مي شويم كه بخشي ناشي از عدم اطلاع و بخشي ناشي از جوسازي است، گفت: برخي مي گويند سپاه نبايد در سياست دخالت كند، درحالي كه امام نگفت سپاه كار سياسي نكند، امام گفت: حزب بازي ممنوع است و سپاه نبايد وارد جرگه احزاب شود و افراد نبايد سپاه را جولانگاه احزاب خودشان كنند. سعيدي تاكيد كرد: ما كاملااين موضوع را رصد مي كنيم كه منافع احزاب و سپاه با هم تداخل ايجاد نكند، از طرفي دانش سياسي جزو ذات سپاه است و پاسداران بايد بينش سياسي و بصيرت داشته باشند. وي ادامه داد: اين نظام، نظام الهي و ولايي است و حركت هر مومن ولايي، حركت به سمت رهبري است و سپاه بايد بيشتر از همه به اين سو حركت كند و قطعا بايد در برابر حوادث جاري كشور موضع گيري داشته باشد، البته نه با دفاع يا با تخريب حزب، بلكه دفاع از انقلاب كه در اين راستا نشريه پيام انقلاب و سايت سپاه نيوز مواضع سپاه را اعلام مي كنند. نماينده ولي فقيه در سپاه خاطرنشان كرد: بسيجيان و پاسداران منتظرند نماينده ولي فقيه در سپاه و فرمانده سپاه اظهارنظر كنند تا آنها جهت گيري خود را مشخص ببينند. وظيفه بسيج فقط رزم شبانه نيست بلكه در بين مردم است و بايد مسايل روز را براي آنها روشن كند. سعيدي با بيان اينكه فعاليت سياسي جزو وظايف ذاتي سپاه است، اظهار داشت: سپاه در برنامه هاي مختلف سياسي سال، با آرم شركت مي كند درحالي كه كسي از ارتش چنين انتظاري ندارد، البته دخالت در امر انتخابات ممنوع است. يعني سپاه نبايد فهرست بدهد و از اين كار پرهيز مي شود. اما اگر دخالت، به منظور مقابله با جريان هاي انحرافي و ضدانقلاب است، بايد دخالت كند. ما بايد بگوييم افراد اگر از چه اصولي فاصله گرفتند، دچار انحراف مي شوند. سپاه فراتر از احزاب و گروه ها است و درخصوص انتخابات، منطقه ممنوعه از منطقه تكليفي كاملامشخص شده است. نماينده ولي فقيه در سپاه در پاسخ به سوالي مبني بر جدايي و دوگانگي دو جبهه اصولگرا در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، گفت: ما نيز پديده دوگانگي را خيلي نپسنديديم و كار چندان مناسبي نبود به خصوص كه تاثير ناخوشايندي در مخاطبان به وجود مي آورد. وي افزود: مخاطبان مجموعه هايي كه متولي اين جريان ها بودند، چه در جبهه پايداري و چه در جبهه متحد، اشتراكات زيادي داشته و اين دوگانگي منجر به بروز اختلافات، سردرگمي و تشتت آرا مي شود.سعيدي ادامه داد: اگر آنها به تفاهم نرسند بازتابش، بازتاب خوبي نخواهد بود البته با تلاش مخاطبان آقايان، عوارض اين اختلافات كمتر شده و خسارات كمي صورت گرفت. اما نفس كار نبايد اين گونه مي شد. نماينده ولي فقيه در سپاه با بيان اينكه من شاهد رقابت بعضا ناسالم بوده ام، گفت: دو طرف قضيه از سرمايه ها و ارزش هاي نظام برخوردارند. هم آيت الله مهدوي كني و همكارانش كه از قدمت، سابقه و ارزش بالايي برخوردارند و هم اين طرف قضيه افراد بزرگواري كه جبهه پايداري را ارشاد مي كنند به خصوص آيت الله مصباح يزدي كه از سرمايه هاي نظام هستند. اما برخي هواداران هم برخلاف نظر بزرگان، اين رقابت سالم را به رقابت هنجارشكن تبديل كرده اند. سعيدي تاكيد كرد: سپاه در اين قضيه مستقل حركت كرد و ما نمي توانستيم يك طرف را به ديگري ترجيح دهيم، لذا سپاه سعي كرد هدايت كلي را داشته باشد و معيارها را بگويد و وارد عرصه شخصي افراد نشود. سعيدي در پاسخ به سوالي مبني بر برخي اظهارنظرها درخصوص مجمع تشخيص و انتخاب اعضاي آن، گفت: مجمع جايگاهي مهم در قانون اساسي دارد و يكي از كارهايش ارايه مشورت محضر رهبر معظم انقلاب در مسايل سياسي نظام است و اين تلقي كه اين محل ايجاد يك فرصت يا اشتغال براي آقايان است، تعبير مناسبي نبود. وي افزود: مجمع تشخيص مصلحت نظام با مجالس سنا كه در برخي كشورها وجود دارد، متفاوت است. اينجا مركز تجمع انديشه ها و تجربه هاي گوناگون در رشته هاي مختلف است تا مسايلي كه مقام معظم رهبري ارجاع مي دهند و همچنين سياست هاي كلان نظام بررسي و به مسايلي كه بين شوراي نگهبان و مجلس شوراي اسلامي به اختلاف كشيده شده، رسيدگي شود. نماينده ولي فقيه در سپاه تاكيد كرد: اينجا نمي تواند براي بيكارها كار ايجاد كرده باشد و جايگاه مهم و سنگيني است كه اگر افراد وقت بگذارند و تلاش كنند، مي تواند بسيار موثر باشد. سعيدي همچنين درخصوص حضور احمدي نژاد در جلسه اخير مجمع تشخيص مصلحت نظام، گفت: شايد يكي از پاسخ هاي دليل حضور رييس جمهور اين باشد كه احمدي نژاد شخصيتي غيرقابل پيش بيني است، البته توصيه مقام معظم رهبري هم بوده كه ايشان شركت كند. وي ادامه داد: احمدي نژاد در دوره قبل چون زمان زيادي در اين جلسات حضور نداشت و موضوع كهنه شده بود، باعث شد تا در دوره جديد كه مجمع به تازگي شروع به كار كرده، حضور پيدا كند. سعيدي درخصوص برخي اظهارنظرها مبني بر رياست زنان بر مجلس شوراي اسلامي با اشاره به شايستگي هاي زنان در حوزه هاي مختلف، اظهار داشت: اين بستگي به راي نمايندگان دارد كه اگر خانمي فرهيخته باشد و شرايط لازم را كسب كرده باشد، انتخاب شود و اين مشكلي ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 20:9  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

فرهنگ جامعه ما بايد فرهنگ فاطمي باشد/همه بايد از خطبه فدكيه حضرت زهرا سلام الله عليها درس بياموزيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:27  توسط اباصلت فیضی زاده  | 

شرح و تفسیربخشی ازخطبه 173نهج البلاغه: دستوراتى درباره نبرد یا فتنه جویان

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، اصحاب خود را براى پیکار با ظالمان و طاغیان امت آماده مى کند. در ابتدا آن ها را به تقوا سفارش مى فرماید و مى گوید: «اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى (و ترس از عذاب خدا) توصیه مى کنم; چرا که تقوا بهترین چیزى است که بندگان، یکدیگر را به آن سفارش مى کنند و بهترین پایان کار در پیشگاه خداست» (أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللهِ بِتَقْوَى اللهِ فَإِنَّهَا خَیْرُ مَا تَوَاصَى الْعِبَادُ بِهِ، وَ خَیْرُ عَوَاقِبِ الاُْمُورِ عِنْدَاللهِ).

قرآن مجید نیز بر این معنا تأکید مى کند که تنها کسانى گرفتار خسران نمى شوند که یکدیگر را به حق و شکیبایى سفارش کنند که نتیجه آن تقواست (وَالْعَصْرِ إِنَّ الاِْنسَانَ لَفِى خُسْر إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ).

و نیز مى فرماید: «(وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى)(1) ; فرجام نیک از آن تقواست» و درجاى دیگر فرموده: «(وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)(2) ; فرجام نیک از آنِ پرهیزکاران است».

امام(علیه السلام) سپس در ادامه این سخن مى فرماید: «هم اکنون درهاى نبرد میان شما و (فتنه جویان از) اهل قبله گشوده شده است و این پرچم (جهاد با مسلمانان منحرف) را جز افراد بینا، با استقامت و آگاه به موارد حق بر دوش نمى کشند» (وَ قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْبِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ، وَ لاَ یَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ إِلاَّ أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ).آن گاه در ادامه مى فرماید: «آن چه را به شما فرمان داده شده انجام دهید و در برابر آن چه نهى شده، توقّف نمایید و در هیچ کارى عجله نکنید تا به اندازه کافى درباره آن تحقیق کنید ; زیرا ما در برابر آن چه نمى پسندید راه هاى تغییر داریم» (فَامْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ بِهِ، وَقِفُوا عِنْدَ مَا تَنْهَوْنَ عَنْهُ ; وَ لاَ تَعْجَلُوا فِی أَمْر حَتَّى تَتَبَیَّنُوا، فَإِنَّ لَنَا مَعَ کُلِّ أَمْر تُنْکِرُونَهُ غِیَراً(3)).

جمله «وَ لاَ یَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ» اشاره به این است که ما نخستین بار دراسلام، مجبور شده ایم که با افرادى که مدعى اسلام و اهل قبله اند به دلیل بغى و طغیانشان پیکار کنیم و این امر براى ظاهر بینان و کوته فکران، بسیار مشقت بار است ; لذا این پرچم را جز آگاهان با استقامت و کسانى که حق را از باطل به خوبى مى شناسند، کسى دیگر نمى تواند بر دوش کشد.

و جمله هاى «فَامْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ...» اشاره به این است که این راهِ پرمسئولیتى است ; با دقّت در آن راه، گام بر دارید و کاملا گوش به فرمان باشید و نظم و انضباط را به دقّت رعایت کنید.

و جمله «فَإِنَّ لَنَا مَعَ کُلِّ أَمْر تُنْکِرُونَهُ غِیَراً» اشاره به این است که در مسائل اجرایى جنگ و جزئیات کارها گاه امام و فرمانده دستوراتى مى دهد که مطابق میل اکثریت مردم نیست ; مثلا دستور مى دهد که از طرف شمال به بصره حمله کنید ; ولى اکثریت آن را مشکل مى پندارند و ترجیح مى دهند از طرف جنوب حمله کنند. امام(علیه السلام)مى فرماید: «در این گونه موارد; عجله نکنید در آن جا که خلاف شرع و مصلحت نیست، ما تغییراتى مى دهیم و خواست شما را تأمین مى کنیم; همچنین اگر مردم شکایتى مثلا از بعضى فرمانداران داشته باشند من همچون عثمان اصرارى بر ابقاى آن ها ندارم و نظر مردم را در آن جا موافق شرع و مصلحت است مى پذیرم و این همان موضوع انعطاف است».

یکى از ویژگى هاى مدیر و فرمانده لایق آن است که به افکار مردم احترام بگذارد و در آن جا که اصول محفوظ مى ماند با آن ها آهنگ باشد.

بعضى از شارحان نهج البلاغه، تفسیرهاى دیگرى براى این جمله گفته اند که مناسب به نظر نمى رسد; مثل این که «غیر» به معناى مصالح باشد ; یعنى امورى را که شما انکار مى کنید، مصالحى دارد که نمى دانید; در حالى که تفسیر «غیر» به مصالح، با مفهوم این واژه سازگار نیست.

احتمالات دیگرى نیز در کلمات بعضى از شارحان نقل شده که چون با ظاهر کلمات امام هماهنگ نبود، از آن صرف نظر کردیم.

* * *

نکته

گفتگویى با عمار یاسر در جنگ صفین

شک نیست که اگر اهل قبله و گروهى از مسلمین اقدام به امورى کنند که پایه هاى اسلام را متزلزل کند و یا قیام بر ضدّ حکومت اسلامى باشد، باید ارشاد شوند و از طرق مسالمت آمیز آن ها را به راه حق بازگردانند ; ولى اگر به خلاف کارى خود ادامه دادند چاره اى جز این نیست که آن ها را با زور بر سرجاى خود بنشانند و این کار براى افراد سطحى نگر و کوتاه فکر خوش آیند نیست ; لذا امام(علیه السلام) مى فرماید:

این پرچم را تنها افراد بینا و شکیبا و عالم و آگاه بر دوش مى کشند.

در حوادث جنگ صفین چنین نقل شده است: «یکى از یاران عمار یاسر مى گوید: ما در جنگ صفین، همراه على(علیه السلام) تحت فرماندهى عمار بودیم. ناگاه مردى صف را شکافت و به ما رسید و گفت: عمار کدام است؟

عمار صدا زد: منم.

آن مرد گفت: سخنى دارم آشکارا بگویم یا پنهان؟

عمار گفت: اختیار با توست.

آن مرد گفت: آشکارا مى گویم. من در مبارزه با معاویه و پیروانش از ساعتى که از خانه بیرون آمدم تردیدى نداشتم و مى دانستم آن ها گمراهند و این وضع تا دیشب ادامه داشت ; ولى خوابى دیدم که مرا مردّد ساخته است. در خواب دیدم منادى ما اذان گفت و به یگانگى خدا و رسالت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شهادت داد. منادى آن ها همین طور. نماز بر پا شد. همه مانند هم نماز خواندیم. همه یکنواخت تلاوت قرآن مى کردیم (از خواب بیدار شدم) شک و تردید مرا فرا گرفت با خود گفتم: اگر آن ها بر باطلند، پس چرا همه چیز آن ها مثل ماست؟ خدا مى داند آن شب بر من چه گذشت!

عمار گفت: صاحب آن پرچم سیاه را که در برابر ماست مى شناسى؟ او عمرو عاص است. من همراه با پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر همین پرچم، سه بار جهاد کرده ام و این دفعه چهارم است واو از آن سه نوبت بهتر نشده ; بلکه بدتر و فاجرتر هم شده است. آیا تو در غزوه بدر و احد وحنین شرکت داشتى؟ یاپدرت شاهد آن هابوده است که براى تو خبرآورد؟ اوگفت:نه.

عمار گفت: موقعیت امروز ما در خدمت على(علیه السلام) همان موقعیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در روز بدر و احد و حنین است و مرکز پرچم آن ها همان مرکز پرچم هاى مشرکان و احزاب است.

آیا آن لشکر و کسانى را که در آن هستند مى بینى؟ به خدا سوگند! من دوست داشتم که تمام آن هایى که همراه با معاویه براى مبارزه با ما آمده اند و از اهداف ما جدایند همگى یک انسان بودند و من آن انسان را از بین مى بردم... آیا حقیقت را براى تو روشن ساختم؟

آن مرد گفت: آرى، بر من روشن شد.

عمار گفت: حالا هر یک از دو گروه را که مى خواهى انتخاب کن».(4)

این واقعه و مانند آن نشان مى دهد که ظاهر اسلامى این گروه هاى مخالف که پوششى براى نیّات شوم آن ها بود، افراد ساده دل را فریب مى داد و امام(علیه السلام) با سخنان یاد شده به این گونه افراد هشدار مى داد.


1. طه، آیه 132.
2. اعراف، آیه 128.
3. «غیر» به معناى حوادث و تغییراتى است که در زندگى انسان ها رخ مى دهد و در خطبه یاد شده به معناى هرگونه تغییر است.
4. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 5، صفحه 256 (با کمى تلخیص) ـ این داستان را «نصر بن مزاحم» در صفحه 321 کتاب صفین نیز نقل کرده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 11:36  توسط اباصلت فیضی زاده  |